سلام...

اميدوارم حالتون خوب باشه.مرسی از کامنتاتون و آرزوی موفقيتاتون ولی يچيزيو بهتره بگم که تو آخر همين پست ميگم،راستی همونطوری که قول دادم در مورده تاريخچه ی پول در ايران مطالبی آماده کردم که همين الان تايپش تموم شد و سريع اومدم که براتون بزارم( چون مطالب در مورده پول زياد است در ۲۰ پست مينوسم26.gif) و از اونجائيکه من خيلی پر حرفم مطالب نکات و داستانهايی درباره ی تاريخ ايران رو هم آخر همين پست مينويسم04.gif.(منتظر نظرات شما هستم)

پول در دوره هخامنشيان

سلسله هخامنشیان توسط قوم پارسی در ایران تاسیس شد و پس از مادها حکومت کرد.موسس این سلسله کورش از اعقاب هخامنش است که از سال 559 قبل از میلاد بر مملکت ماد تسلط پیدا کرد.آخرین پادشاه این سلسله هم داریوش سوم است که در سال 321 قبل از میلاد به دست سپاهیان اسکندر مقدونی کشته شد.

می گویند کورش، موسس سلسله هخامنشی ، پس از مغلوب کردن سایر دول ، در سیستم پولی آنها تغئیری نمیداد، چنانچه پس از فتح " سارد " در وزن و عیار مسکوکات فلزی دولت لیدی(1) تجدید نظر نکرد.

داریوش (اول) از آنجائی که درک کرده بود که برای موفقیت اداره امور کشور باید امور اقتصادی بر شالوده ای درست ریخته شود، لذا تصمیم گرفت که اوزان (مقیاس ها و مقادیر) را در سراسر امپراطوری پهناور خود تعیین و تثبیت کند.وی در سال 516 قبل از میلاد به ضرب سکه به نام " داریک " مبادرت ورزید. این سکه دارای 8.4 گرم طلا بود.در یک طرف سکه نقش تیرانداز پارسی قرار داشت و طرف دیگر آن ساده بود .البته بعضی از سکه شناسان هم معتقدند که داریک را قبل از داریوش سکه زده اند.در این دوره،سکه نقره ای به اسم "سیکل " نیز در جریان گذاشته شد. این سکه 5.6 گرم نقره داشت و تصویر آن عینا مثل سکه طلا بود. یک داریک معادل 20 سیکل نقره و یک سیکل معادل 20 سکه مسی بود.یادآوری میکند که در آن زمان،پولهای مسی هم برای معاملات کوچک ضرب می شد.البته قسمت اعظم معاملات با پول نقره انجام می شد و پول طلا بجز در هنگام پرداخت مالیات به دولت و معاملات بزرگ مصرف زیادی نداشت.

در دوره هخامنشی،جز شاهنشاه کسی حق ضرب پول طلا و نقره را نداشت و ساتراپ ها(2) و شهریارانی که در کشورهای دست نشانده حکومت میکردند، فقط اجازه داشتندکه در قلمرو فرمانروائی خود پول نقره کم عیار و سکه مسین ضرب بزنند و این پولها در خارج از ولایت آنها به ارزش فلز آن معامله می شد.در این زمینه " هرودوت " نقل می کند که " آریاند "را کمبوجیه به حکومت مصر گماشته بود. وی چندی بعد در زمان داریوش، به تقلید شاهنشاه سکه های از نقره خالص ضرب کرد و نام آن را " آریاندی " نهادو به سبب همین کار محکوم به اعدام شد.

در مورده سیستم پولی ایران در زمان هخامنشیان اختلاف نظر وجود دارد،بعضی معتقدند که سیستم یک فلزی طلا و فقط " داریک " دارای قدرت نامحدود پرداخت بوده و سکه نقره برای معاملات کوچک به کار می رفت، ئ بعضی می گویند که سیستم پولی این سلسله دو فلزی طلا و نقره هر دو در جریان بوده اند.در این زمان،در موقع احتساب مالیات اشخاص همواره خزانه داران پول ها را از روی ارزش صوری آنها نمی پذیرفتند، بلکه بهای آنها آنها را به پول رسمی کشور - با در نظر گرفتن وزن و میزان طلا و نقره واقعی موجود در آن سکه ها -احتساب می کردند و در نتیجه ، اغلب پول های تحویلی به خزانه از بابت مالیات نسبت به قیمت صوری کمتر محاسبه می شده است.پولهایی که از این راه وارد خزانه می شد ، قسمتی به مصرف هزینه های درباری و ادارات دولتی می رسید و قسمتی صرف ساختمان های سلطنتی و دولتی می شد و مابقی را ذوب می کردند و در کوزه های گلی می ریختند.بعد که طلا و نقره ی مذاب سرد می شد ، کوزه ها را می شکستند و فلزات قیمتی را به صورت شمش در خزانه نگهداری می کردند و هر گاه وجهی برای لشکرکشی یا امور عام المنفعه لازم می شد، شاه دستور می داد که قسمتی از شمش های خزانه را سکه بزنند و به مصرف برسانند.

هنگامیکه اسکندر به ایران آمد و خزاین شوش و تخت جمشید و اکباتان و بابل را تصرف کرد.مبالغی سرسام آور بدست آمد که اسکندر مقدونی و یونانیان از شرق دور به اروپا بردند و پول که مایه ی اقتصادی هر کشوری است ، چون از شرق خارج شد، وضع اقتصادی و نیروی فعاله ایران و ممالک شرقی تابعه آن به ضعف گرائید و از همین زمان است که دوره اعتلای یونان و روم فرا می رسد، چرا که پول هایی که به صورت طلا و نقره وارد این کشورها شده بود،فعالیت اقتصادی عجیبی در آنجا بوجود آورد و آنان را نیرومند و ثروتمند ساخت. این امر سبب شد که به تدریج پول نقره و طلا در ممالک دست نشانده ی امپراطوری کم شود، به طوری که در بعضی از موارد مردم ناچار بودند به وسایلی غیر از پول طلا و نقره معاملاتشان را انجام دهند و از اعتبار استفاده کنند، ولی از آنجائی که در مواقع پرداخت مالیات ،امنای دولت از مردم طلا و نقره مطالبه می کردند ، لذا مالکان ناچاربودند که برای بدست آوردن پول متوسل به صرافان شوند وصرافان که مردمب طمعکار بودند، پول را در ازای دریافت گروگان ، که یا مزرعه یا غلام بود ، می پرداختند و مادام که وام پرداخت نشده بود ، حق استفاده از مزرعه یا غلام به آنها تعلق می گرفت. سپس بتدریج که پول کم می شد ، صرافان سکه های باقی مانده را برای استفاده شخصی در موقع وصول مالیات ها احتکار می کردند و به همین سبب اعتبار جانشین پول می شد و این امر خود تورم پولی و بالا رفتن سریع قیمت ها را موجب می شد ، و چون وضع غیر قابل تحمل می نمود ، لذا در تمام مدت سلطنت هخامنشیان ملل تابعه مدام شورش می کردندتا خود را از قید تابعیت ایران خارج سازند.

توضيح:

۱- سرزمين قديمی آسيای صغير که پايتخت آن شهر سارد (سارديس) است

۲- عنوان يا لقبی معادل فرناتدارکل يا استاندار در زمان هخامنشیان

 وثوق الدوله

وثوق الدوله را در اواخر عمر كه پير و گوشه نشين شده بود در باغ سليمانيه ديدند كه در برابر آفتاب نشسته در عالم خود فرو رفته است. پرسيدند چه مي كني؟ گفت:{به اعتبار گذشته زندگي مي كنم.}

درستکاری سربازان شاه عباس

از سفرنامه پيترو دلاواله:
{...سربازان شاه (عباس كبير) به حدي درستكار و خوشرفتارند كه مردم دهكده هاي ايران بر خلاف رعاياي كشورهاي اروپا؛ هنگام لشگركشي از پيش ايشان نمي گريزند. بلكه بر خلاف؛ براي سپاهيان خوراكيها و هداياي گوناگون مي آورند و با كمال گشاده رويي و خرسندي نصرت و پيروزي ايشان را از خدا مي خواهند. زيرا مي دانند كه سربازان شاه يغماگر نيستند و از ايشان به هيچكس آزار و مزاحمتي نخواهد رسيد. من به چشم خود ديدم كه در بيابانها و راههاي خلوت؛ سربازان از رعايا ميوه و چيزهاي ديگر مي خريدند و هيچيك تخطي به اموال مردم نمي كرد.}

؟؟؟

در سال 910 هجري قمري؛ هنگامي كه شاه اسماعيل بهادر سرسلسله صفوي در يزد بود؛ از سلطان حسين ميرزاي بايقرا نامه اي به او رسيد كه فتح عراق و فارس و كرمان را به شاه تبريك گفته بود. در اين نامه سلطان تيموري او را به جاي شاه اسماعيل؛ ميرزا اسماعيل ( چنانچه در خاندان تيموري رسم بود) خطاب كرده بود. پادشاه صفوي اين خطاب را توهيني به خود شمرد و به اين بهانه به شهر طبس ( كه در حوزه حكومتي سلطان حسين بايقرا بود) تاخت و هفت هزار تن از مردم آنجا را به جرم سني بودن از دم تيغ گذرانيد.
(زندگاني شاه عباس اول/ نصرالله فلسفي)

 مصدق و قرارداد نفت

احسان نراقي از قول علي پاشا صالح نقل مي كند كه:
در بهمن ماه سال 1331 به اتفاق هاندرسون سفير امريكا در تهران نزد دكتر مصدق رفته و هفت ساعت تمام متن پيش نويس آخرين قرارداد نفت را( ميان انگلستان و ايران و به ميانجيگري امريكا) كه گويا قرارداد بسيار مناسبي نيز براي ايران محسوب مي شده است ؛ بررسي مي كنند. اما فرداي آن روز كه قرار بوده است كه قرارداد امضا شود؛ مصدق ميگويد من از عقيده ديشبم برگشته ام و نمي توانم اين فرارداد را پاراف كنم. و به اين ترتيب مذاكرات قطع مي شود.
گويا اين شكست در مذاكرات ؛ امريكاييها را به اين نتيجه مي رساند كه مصدق تحت نفوذ كمونيستها است و قابل اعتماد نيست.
(آن حكايتها/ احسان نراقي)

 اعراب و منافع مشترک

در يادداشتهاي علم روز شنبه 49/3/31 مي خوانيم كه:
سفير اسرائيل نزد علم آمده بود و اظهار نگراني از نزديكي اعراب و ايران كرده بود. علم نيز خود به شاه مي گويد: چرا بايد اين همه به طرف اعراب برويم؟ ما مسلمانيم و اين اعراب خود را اول عرب و بعد مسلمان مي دانند...... شاه مي گويد آخر با اعراب منافع مشترك داريم. و علم باز مي گويد درست ولي اين عربها هرگز به منافع مشترك ارج نمي گذارند.

پيام هفته:

بلاگ تی جی با عنوان معلمی شغل انبياست، حقوقش مثه افغانياست توسط شخص خود بنده آپديت گرديده در ضمن چندين راهکار برای معلمين معزز بيان گرديده که راهگشا ميباشد، و مطلبی هم در مورده وجود دختران فراری تو تی جی و خانومای لز تو اين مکان فرهنگی توسط امير گفته شده که بد نيست بخونيد؛راستی نويسنده های بلاگم اضافه شدن ولی دخترای نويسندمون کمن ( بخاطر حفظ لطافت بلاگ01.gif) هر دختر خانومی که از تی جی هستن و مايل به نوشتن در اونجا لطفن به من ميل بزنن يا واسم آف بزارن،الحمدلله آدرس ما در همه جای اين بلاگ و اون بلاگ تابلوهه.

سخن هفته:

در مورده اون ۵۰ ٪ بگم که بابا اون ۵۰ درصد در مورده نه دوستی بود نه چيزه ديگه ، چون خيليا خيال کرده بودن دارم طرح دوستی با يه بنده خدائی ميريزم 05.gifدر صورتی که اينطور نبوده. البته تو محرم يه کارائی کرديما ولی نه به اين غلظت ، به آقای عاصفی هم ميگيم که اين موضوع رد کنه.13.gif

حرف آخر:

کامنتارو ميخوام ببريد رو ۳۰ تاها.پليز پليز پليز.

قربان همتون.محمد.

/ 31 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سام

درود هم ميهن انديشمندم جشن فرخنده نوروز بر شما و همه عزيزان محترمت مبارک و خجسته باد

الميرا

سلام آقا محمد...متن جالبی نوشتی..چقدر طول کشيد تایپش کنی؟؟؟؟ما که کلی واسه حوندش وقت صرف کرديم..(ولی می ارزيد نه؟؟؟؟)....اميدوارم لبت خندان..دلت پر از محبت وزندگيت سبز باشد.سال نو مبارک !!!

یگانه(یک دنیا عاشقانه)

میگم . خسته نباشی . وااااااااااااای اکانتم تموم شد . مطالب تو تموم نشد:))شوخی کردم. آفرین قشنگ و کامل نوشتی . کلی آموزنده بود . عیدت مبارک

نازی

تا ۳۰ تا نشه من ول نمکنم !!!

نازی

اسم وبلاگِ من خانوم کوچولو هه ! توی لينک ها تصحيح کن !!!

نازی

وااااای سال نوِت مبااااااااااارک !!! ماچ موچ روبوسی!!

نازی

زشته ديگه من برم ! اميدوارم سال جديد رو با لبی خندون و دلی شاد پشت سر بذاری بای

athena

سلام...راستش ديدم ۳۰ تا نشده گفتم دست به کارشم!!!!

athena

خوب..بازم عيدت مبارک...آخيش ۳۰ تا شد...خوب شد به من ۲ تاش رسيد وگرنه نمی دونستم ديگه بايد چی بنويسم...بای

alireza

سلام خوبی خداييش حال کرديم.بازم ميام .