دست من اما خاليست...

يک روز شيمالان به همراه تعدادی از شاگرداش در حال عبور از يک مسير بودند که ميبينن يه پسره با دقت خيلی زيادی مشغول مطالعه يک کتاب هستش،شيمالان از پسره می‌پرسه پسرم چی داری می‌خوني؟
پسر میگه در حال درس خوندم.
شيمالان ميپرسه برای چی می‌خوای درس بخوني؟
پسر جواب ميده برای اينکه می‌خوام تو آزمون ورودی سپاه پادشاه قبول بشم.
شيمالان ميپرسه که برای چی می‌خوای تو آزمون شرکت کني؟
پسر میگه ميدوني،آخه ميخوام يکی از فرماندهان سپاه پادشاه بشم.
شيمالان ميگه برای چی می‌خوای يکی از فرماندهای سپاه پادشاه بشي؟
پسر در جواب ميگه چون می‌خوام با اين کار پدرم رو خوشحال کنم.
لابد حتما می‌خوايد بدونيد به چه دليلی اين داستان رو دارم اينجا نقل می‌کنم! پس بهتره به ادامه داستان توجه کنيد...
بعد از يک مکث طولانی شيمالان رو به پسره ميکنه و ميگه فرزندم تمامی دلايلی که آوردی منطقی و قابل تحسينه اما مطمئنا در اين ميون يک دليل ديگه‌ای بايد موجود باشه که باعث شده تو با اين شدت و علاقه مشغول درس خوندن باشی! چيزی بالاتر از خوشحالی پدر و يا رسيدن به مدارج بالاتر تو سپاه پادشاه...
پسر ميگه خوب اگه راستش رو بخوايد من چند وقتی هستش که به يک دختری دل بستم و ازش خواستگاری کردم،اما اون شرط کرده که تنها در صورتی به عقد من در مياد که من در سپاه پادشاه استخدام بشم و منم بهمين دليل می‌خوام توی اين امتحان ورودی حتما قبول شم تا بتونم به دختر مورد علاقم برسم.
اين داستان جالب رو چند وقت پيش خاله ناهيد برام تعريف کرد و گفت:... (خصوصيه03.gif)
حالا هدفم از تعريف کردن اين ماجرا چی بود؟
خدا رو شکر اين ترم هم به خير گذشت...

پ.ن:
۱- کلی مطلب آماده کرده بودم واسه تايپ اما به دلايلی حس تايپ کردنم نيومد،اينی هم که الان داريد می‌خونيد ديگه نوشته بودم و يجورايی نخواستم ناتمومم ناتموم بمونه...
۲- اگه گفتيد نکته کنکوری داستان بالا چی بود؟

سخن روز:
بدی را محکوم کن،اما نه آدم‌های بد را،آدم‌های بد نيز مانند تو انسان‌اند و در مسير کامل ساختن خويش تقلا می‌کنند.
با سلاح عشق به پيکار بدی‌ها برو.

حرف آخر:
دستدستهامان نرسيده ست به هم...
از دل و ديده ، گرامي تر هم
آيا هست؟
_ دست ،
آري ، ز دل و ديده گرامي تر:
دست !
زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان ،
بي گمان دست گرانقدر تر است.
هر چه حاصل کني از دنيا ،
دستاوردست !
هر چه اسباب جهان باشد ، در روي زمين ،
دست دارد همه را زير نگين
سلطنت را که شنيده است چنين؟!
شرف دست همين بس که نوشتن با اوست !
خوشترين مايه دلبستگي من با اوست.

در فروبسته ترين دشواري ،
در گرانبارترين نوميدي ،
بارها بر سر خود ، بانگ زدم :
_ هيچت ار نيست مخور خون جگر ،
دست که هست !
بيستون را ياد آر ،
دستهايت را بسپار به کار ،
کوه را چون پر کاه از سر راهت بردار !
وه چه نيروي شگفت انگيزي ست ،
دستهائي که به هم پيوسته ست !
به يقين ، هر که به هر جاي ، در آيد از پاي
دستهايش بسته ست !
دست در دست کسي ،
يعني : پيوند دو جان !
دست در دست کسي ،
يعني : پيمان دو عشق !
دست در دست کسي داري اگر ،
داني ، دست ،
چه سخن ها که بيان مي کند از دوست به دوست !
لحظه اي چند که از دست طبيب ،
گرمي مهر به پيشاني بيمار رسد ؛
نوشداروي شفا بخش تر از داروي اوست !
چون به رقص آئي و سر مست بر افشاني دست ،
پرچم شادي و شوق است که افراشته اي !
لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست !
دست ، گنجينه مهر و هنر است :
خواه بر پرده ساز ،
خواه در گردن دوست ،
خواه بر چهره نقش ،
خواه بر دنده چرخ ،
خواه بر دسته داس ،
خواه در ياري نابينائي ،
خواه در ساختن فردائي !
آنچه آتش به دلم مي زند ، اينک ، هر دم
سرنوشت بشر است ،
داده با تلخي غم هاي دگر دست به هم !
بار اين درد و دريغ است که ما
تيرهامان به هدف نيک رسيده ست ، ولي
دست هامان نرسيده ست به هم !
دست من اما خاليست...

/ 20 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سعيد

ازمتن كورش خوشم امد ونام انشان ويا آنزان نام شهر منه )ايذه -استان خوزستان خوزستان (

سعيد

سلام روش ساخت وبلاگ برايم بفرست

تارا

جالب بود

حميد

سلام دوست عزيزم مطالبت زيبا و جالب بود. من آپ هستم. خوشحال ميشم به منم سر بزنی. " عشق، تو را چون يك دسته گندم در آغوش مي كشد مي كوبدت تا پوسته ات را جدا كند . مي پالايدت تا سپوست را جدا كند، مي سايدت تا سفيدت كند، خمير مي سازدت تا نرمت كند سپس تو را به آتش مقدس خويش مي سپارد تا از تو مقدس ناني سازد براي ميهماني مقدس خداوند!"

سعيد

سايت قشنگ و خوبی بود اهنگ گوش نوازی داشت به حسن سليقه ات تبريک ميگم اريايی هميشه اريايی باش اهورا مزدا با ماست

مرمر

سلام محمد جان ! چه شعر خوشگلی ! . . . برات دعا می کنم که هميشه درس خون باشی و ۲۰ بگيری !!!! . . . . شاد و موفق باشی و البته عاشق !!

ويسنا

نگران نباش خدا همه را شفا می دهد

رز

وبلاگ جالبی داری. خوشحال ميشم به وبلاگ من هم سر بزنی http://www.tanhatarindel.mihanblog.com/

maryam

veblag ghashang faghat yadet nare vaghti web enghillish shod noslhe farsisho baray em abefresti