بازگشت دوباره

راستشو بخواید اصلا نمیدونم از کجا باید شروع کنم،شدم عین اولین باری که میخواستم وبلاک نویسی رو شروع کنم.
بزارید یکمی فکر کنم....
آهان...
بنظرم اگه اول یکم در مورد خودم توضیح بدم و بعدشم در مورد این یه سال و اندی که اینجا نبودم بهتر باشه!نه؟
اینطوری خیلی از دوستای نتی و کسایی که جدیدا میان اینجا با من بیشتر آشنا میشن.
خوب اول از همه میتونید ستون بقل رو بخونید03.gif،اما از شوخی گذشته من محمد هستم،23 سالمه یعنی یجورایی دارم میرم تو 23 سال،دانشجوی رشته ی عمران هستم که بخاطر تنبلی یکم یعنی چند ترم بیشتر مهمون دانشگاهم که به وقتش میگم براتون.از زندگیم تقریبا راضیم یعنی جدیدا احساس میکنم افتادم تو مسیری که باید میبودم و راهم درسته،بچه اول خونه و تک پسر خونه ام،دو تا آبجی گلم دارم که خیلی دوستشون دارم.
برای رفع هرگونه سوء تفاهم و عدم خودکشی دوستان 09.gif04.gif باید بگم که یه فرشته ی خوب و مهربون هم تو زندگی من وجود داره که خیلی خیلی دوستش دارم07.gif البته میدونید خیلی فکر کردم که آیا بیشتر از خیلی هم کلمه ای میشه پیدا کرد یا نه؟ ولی دیدم از خیلی بیشتر نداریم،حالا اگه شما سراغ داشتید بمنم بگید.
حالا بزارید از پارسال تا امسال رو یه دوره کوچولو برم براتون.
خوب ...
پارسال یه چند ماه قبلش من وب سایتم رو زدم و تو اونجا مینوشتم و دیگه اینجا نبودم.اولا تو این وبلاگ فقط تاریخی و در مورد ایران بود اما بعضی وقت ها هم که دلم میگرفت و قُرام زیاد میشد میومدم و مینوشتم،یه توضیح کوچولو هم بدم و اونم اینه که من خیلی رُک هستم و خیلی حرفهام رو ساده و بی پرده میگم و اگه از نوشته های من ناراحت شدید یا میشید (میتونید نوشته های قبلیم رو بخونید،اما یکم بی پرده تر در نظر بگیرید این سری) بهم سر نزنید.در ضمن اینم بگم که اصلا قصد توهین به شخص یا گروه خاصی رو هم ندارم بلکه فقط قُرای روزمره و حرفای ساده ای هستن که تو دلم تلنبار میشن و ممکنه بیام اینجا بنویسم ،آخه میدونید یه وبلاگ شخصی و سِکرت دارم که مال خودم و فرشتس که فقط در مورد خودم و خودش اونجا مینویسم و ممکنه بعضی قُرام برن اونجا نوشته بشن.
تو این مدت با خیلیا دوست شدم،با خیلیا رابطم کم شد و یا اصلا قطع شد...
ولی یه نکته ای که چند روز پیش داشتم بهش فکر میکردم این جمله معروفه بود که لابد تا بحال برای همتون هزار بار تو چت فرستادن دیگران...
" اگه چیزی رو خواستید که بدست بیارید و بدست نیاوردید به این دلیل نیست که خدا شما رو دوست نداره و یا شما رو فراموش کرده بلکه برای اینه که خدا میخواد یچیز بهتر و قشنگ تری رو بهتون بده".
حالا من این جوری حفظم دیگه،گیر ندید زیاد...
شاید تا پارسال معنی این حرف رو نمیدونستم یعنی نمی فهمیدم؛یعنی بقول یکی از دوستام مخم حسابی گوزیده بود یعنی به زمین و زمان هم شک داشتم -البته همه کلا منو آدم شاد و بچه باحالی میدوننا- فکر میکردم خدا منو دوست نداره و دیگه به حرف دلم گوش نمیده و درخواستای من اصلا براش مهم نیست،اما از پارسال تا امسال اون روی سکه برام مشخص شد یا بقول استادمون به ناگاه پرده برداری شد و همه چی تو زندگیم رنگ و بوی دیگه ای گرفت،میدونید شاید خیلیا که منو میشناسن متوجه این تغییرات من شدن و خیلی هم تعجب کردن از این همه تغییر.(البته خیلی مال یک دقیقشه ها)
خلاصه دیگه من اون محمد سابق نیستم،اصلا مشروطی ندارم،یعنی نمیخوام که بشم،زندگیم برنامه دار شده یا بقولی هدفمند تر از قبل شده.تمرکزم روی بعضی کارا بیشتر شده و دیگه کلا رابطه هایی که موجب میشدن از بعضی کارا بمونم رو کم کردم،یه سری تفریحات و بقول خودمون قرتی بازیارو بلکل قطع شد که شاید معنی این رو هم دوستای خوبم تو گروه بفهمن (حالا بعدا در مورد گروهمون هم باهاتون کلی حرف میزنم،فقط همینو بگم که بهترین و عالی ترین خاطرات و دوستام رو از این گروه دارم که از اینجا بخاطرش از بابک عزیز دوست خوبم که خیلی دوستش دارم و مدیر گروه هم هستش تشکر میکنم) یعنی دیدم ای بابا همه رفتن کسی با ما نمونده،شاید کسایی که چند ترم اضافه تر تو دانشگاه خوندن معنی حرف منو میفهمن،همین چند ترم اضافی تر باعث شد بزرگ ترین برنامه ی زندگیم یک سال به تاخیر بیفته،پس دیگه متوجه شدید چرا قرتی بازیا کمتر شد و کلا یچیزایی فکر کنم دستتون اومده باشه!نه؟
اما تو همین یک سال فهمیدم که خدایا تو چقدر بزرگ و مهربونی،این همه مدت به فکر من بودی و منو فراموش نکرده بودی و این بنده ی احمق و نفهمت رو هنوزم دوست داری با اینکه اینهمه کفر گفته و یا بقول خود ابلهش باهات قهر کرده بود،حالا از کجا فهمیدم،اونم بمونه...(با لحن بنیامین بمونه)
ولی فقط یک جمله بگم که همیشه میگم:
"بعضی وقت ها خدا تو زندگی آدم یک چیزی رو قرار میده که انسان اگه بابت اون چیز هزاران هزار بار هم خدا رو شکر کنه بازم کمه"
و منم بابت این اتفاقات خیلی از خدا ممنونم...
حالا چی شد که برگشتم اینجا؟ چند روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم که این چند وقته چه اتفاقات که نیفتاده که یادم افتاد که وبلاگم رو پاک نکردم و تمامی خاطراتم هم توی اون وجود داره یعنی بقولی شده دفتر خاطراتم ،برگشتم و کل مطالبش رو خوندم،یعنی میدونید اگه شما هم بخونید شاید بفهمید کجا در چه حال و هوایی بودم.خلاصه دیدم حیفه اگه اینجا خاک بگیره و برای اینکه بخوام شروع کنم اول از همه این قالب خوشگلرو طراحی کردم تا نو نوار بشه و دیگه تصمیم گرفتم اینجا شروع کنم به قُر زدن.
امیدوارم شما هم با نظرا و راهنمائیاتون منو راهنمایی کنید.
دیگه فکر کنم واسه امروز کافیه.
البته باید عادت کنید به پرچونگی بنده03.gif.

پیام روز:

من ندانم که کی ام! من فقط میدانم که تویی شاه بیت غزل زندگی ام.

سخن روز:
این شعر زیبا رو تقدیم میکنم به همه شما دوستای گلم که منو تا این لحظه تحمل کردید و امیدوارم که همتون به آرزوهای قشنگتون برسید.

تو از مرز کدوم رویا رسیدی
که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد
که از رنگ صدات دریا شکفت و
نگاه من پر از رنگین کمون شد
تو از خاموشی دلگیر رویا
صدام کردی،صدام کردی دوباره
صدام کردی منو از بغض مهتاب
از اندوه گل و اشک ستاره
صدام کردی صدام کردی نگو نه
اگرچه خسته و خاموش بودی
تو بودی و صدای تو صدام کرد
اگرچه دور و ظلمت پوش بودی
تو چیزی گفتی و شب جای من شد
من از نور و غزل زیبا شدم باز
تو گیج و ویج از خود گم شدن ها
من از من مُردم و پیدا شدم باز
من از من مُردم و پیدا شدم باز
از این تک بستر تنهایی عشق
از این دنج سکوت آخر من
صدام کردی که برگردم به پرواز
به اوج حس سبز با تو بودن
صدام کردی که که رو خاموشی من
یک دامن یاس نورانی بپاشی
برهنه از هراس و تازه از عشق
توی آغوش جان من رها شی
صدام کردی منو از بغض مهتاب
از اندوه گل و اشک ستاره
صدام کردی صدام کردی نگو نه
اگرچه خسته و خاموش بودی
تو بودی و صدای تو صدام کرد
اگرچه دور و ظلمت پوش بودی
تو چیزی گفتی و شب جای من شد
من از نور و غزل زیبا شدم باز
تو گیج و ویج از خود گم شدن ها
من از من مُردم و پیدا شدم باز

حرف آخر:
تا پست بعدی حق نگهدارتون.

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسپيتمان

درود بر شما خرسندم كه پس از وقفه اي اين وبلاگ رو راه اندازي كرديد. چه خوب بود كه همون سايت آريايي رو آپ مي كرديد. به هر حال شاد و پيوسته فيروز باشيد.

رخسارک و هانيه

محمد جون خيلی شروع جالب و خوبی بود . خيلی وقته که نديديمت و دلمون خيلی برات تنگ شده . هميشه دوستت داشتيم و داريم وآرزوی بهترين ها رو برات داریم .شاد باشی

سارا

برات آرزوی موفقيت می کنم هم برای تو و هم برای فرشته مهربونت

محمد

سلام عزيزم آقا تبريک

mona

tabrik tabrik hezarta tabrik mohammad junam kheili khoshhal shodam ke baz shoroo kardi be neveshtan,barat arezuye movafaghiyat mikonam mohammade b makssssss

Saam

سلام چطوری؟!!!خيلی خوشحال شدم که دوباره سروع کردی به نوشتن.کارت درستهبضی وقتا يه سر با ما بزن آقا محمد.

amir

ای ول تموم کن اين درس رو خب منم خيلی دوست دارم خودت که می دونی چقد دوست دارم

رهگذر

با سلام تو گوگل سرچ کردم پیام روز که نام وبلاگ شما هم جز اونا بود می خواستم هر هفته یه پیام بزنم رو دیوار اتاق توی محل کارم همون جور که خودتون اشاره کردین رک و بی پرده می نویسین به نوشته هاتون یه هدف بدین اد باشید و موفق

علی اشرفی

تبريک ميگم به خاط مطالب متنوعی که تو وبلاگت داری ایام بکامت باد!

پريناز

سلام اميدوارم خوب باشيد و خوش .از ميلهاتون ممنونم. آرزوی موفقيت دارم برای شما و خانواده محترمتان و در زير سايه خداوند منان .من ميلتون رو جواب دادم که فکر نکنيد بی معرفتم من خوندم متنهائی که نوشته بوديد. خوب بود .آرزوی بهترينهارو دارم برای شما .من اگر فرصت کنم حتما جواب ميدم . در پناه خدا باشيد و موفق