پول ايران در دوران بعد از اسلام

ميدونيد کلی فکر کردم که خوب،بعد از اين چيکار کنم يعنی چی بنويسم.
آخرش تصميم گرفتم که ادامه ی آخرين مطالب تاريخيم که در مورد تاريخچه ی پول در ايران بود رو براتون بنويسم،تا هم کار ناتمومم تموم بشه - بعد از ۲ سال -  هم شما يه مطلب پدر مادر دار اينجا بخونيد.
سعی ميکنم هر چند پست،يک دونه از اين تاريخچه هم بزارم.
اينم بگم که سری قبلی در مورد تاريخچه پول قبل از اسلام بود و از اين به بعد هم تاريخچه پول بعد از اسلام رو براتون توضيح ميدم.

پس از ظهور مذهب اسلام و فتوحات اعراب هم تا مدت ها پول هاي سابق ساسانيان در جريان بود . البته اعراب قبل از اين كه به ايران حمله ور شوند ، با پول هاي رومي و ايراني آشنايي داشتند و سكه هاي نقره را درهم و سكه هاي طلا را به طور اعم دينار مي خواندند . پول ايران بعد از حمله اعراب همان سكه هاي دوره ساساني بود.
عمر ( خليفه دوم ) چون ايران را گشود ، به فكر سكه زدن پول عربي افتاد و شخصي معروف به " راس النمل " را مامور اين كار كرد و وي براي عمر سكه هايي زد كه شبيه به سكه هاي ايراني بود و تصوير پادشاه ايران بر آن نقش شده بود . در زمان عمر ، براي پرداخت ماليات ، دينار را يك مثقال طلا و درهم را يك مثقال نقره حساب مي كردند و كشيدن و تعيين عيار معمول نبود . از اين رو ، موديان ماليات به تدريج بنا به قانون " گرشام " سكه هاي زر و سيم يك مثقالي را پنهان كرده و بيشتر ماليات خود را با دينار و درهم طبرستان كه 4/3 مثقال زر و سيم را داشت ، مي پرداختند .
اين وضع تا زمان عبدالملك بن مروان ( پنجمين خليفه اموي ) ادامه داشت . وي براي اولين بار سكه هاي عربي را به زبان عربي ضرب كرد . روايت مي كنند كه عبدالملك كه از اختلاف سكه هاي پرعيار و كم عيار و وضع بد پول كشور به تنگ آمده بود ، از امام محمد باقر (ع) دعوت كرد تا به دمشق رود و براي اين مشكل راه حلي را پيشنهاد كنند . امام (ع) فرمود : " استادان ماهر را بخواه و دستور بده سكه هاي درهم و ديناري تهييه كنند و روي آن كلمه توحيد و نام رسول ا... را نقش كنند ودر اطراف آن نام شهري كه درآن سكه زده اند ، را با تاريخ سال بنگارند . و براي تهييه سكه هاي درهم ، سي درهم از سه نوع حاضر كنند و ده تاي آن ده مثقال وده تاي آن شش مثقال و ده تاي آن پنج مثقال باشد ، به قسمتي كه مجموع آن بيست و يك مثقال شود و آ ن را به سه قسمت كنند كه هر قسمتي 7 مثقال شود . سپس ، قالب هايي از شيشه بسازند و درهم ها را ده درهمي و دينارها را هفت ديناري بسازند . " (1)
عبدالملك بن مروان ، ضرب سكه اسلامي را به طور منظم و مرتب ايجاد كرد . مسكوكات اعراب از طلا و نقره و مس تشكيل مي شد :

۱.سكه طلا موسوم به دينار كه از روميان اقتباس شده و وزن آن 3/4 گرم طلا بود.

2.سكه نقره موسوم به درهم كه از دراخم يوناني اقتباس شده و وزن آن در حدود 3 گرم بود .

3.سكه مس موسوم به فلوس كه فقط در معاملات كوچك به كار مي رفت .

4.در يك طرف اين سكه ها عبارت لا اله الا ا... و در طرف ديگر تاريخ و محل ضرب آنها نقش مي شد . در زمان خلفاي بني اميه ،اسم خليفه و در زمان هارون الرشيد ، اسم جعفرابن ملكي ( وزير هارون الرشيد ) نيز نقش مي شد كه آن را " دينار جعفري " مي گفتند و به علت عيار كم و طلاي خالص آن رواج و مقبوليت زياد داشت . اين سكه ها تا پنج قرن بدون كوجكترين تغييري درايران و قلمرو اعراب رواج داشتند .در دوران اسلامي ، به طور كلي ؛ به واسطه افزايش دادو ستد و بازرگاني ، معاملات پولي به طور محسوس گسترش يافت .

5.
در شهرها معمولا معاملات ، پول انجام مي شد ، اكثر روستاها ، مانند قرون و اعصار گذشته ، دادوستد به روش پاياپاي انجام مي گرفت . همزمان با توسعه بازرگاني و معاملات پولي در دوران اسلامي ، عمليات صرافي نيز گسترش قابل ملاحظه اي يافت ، در شهرهاي مهم ايران ، صرافان عمليات مختلف بانكي را انجام مي دادند . آنان در حساب مشتريان پول نگاه مي داشتند ودرمعاملات بازرگاني شركت مي كردند ، ازشهري به شهر ديگر پول حواله مي كردند ، در مقابل اموال غير منقول پول قرض مي دادند و با وجود ممنوعيت ديني ، در تمام طول تاريخ اقتصادي و اجتماعي ايران بعد از اسلام قرض با بهره وجود داشته است و وام دهندگان به شيوه مختلف كوشيده اند كه قرض با بهره را موجه سازند ، از جمله آن كه قرض دهندگان با پول ، طلا قرض مي دادند و تنزيل آن را با نقره دريافت مي كردند ، يا آن كه با پرداخت مبلغي به عنوان خيرات ، به نظر خود آن را حلال مي كردند.

در هر حال ، با گسترش بازرگاني و معاملات پولي در دوران بعد از اسلام ، ثروت پولي به طور محسوس افزايش يافت . در اين عهد ، يك طبقه بورژوازي شهري درايران به وجود آمد كه با كمك و پشتيباني طبقه حاكم و فئودال ها ، از راه بازرگاني و رباخواري ، سرمايه هاي قابل ملاحظه اي را كه با دينار و درهم ارزيابي مي شد ، اندوخته بودند . ميزان بعضي از اين سرمايه ها حتي به چهار ميليون دينار و بيشتر مي رشيد . براي آن كه بدانيم در آن دوران چهار ميليون دينار يا چهل ميليون درهم چه ثروت هنگفتي را تشكيل مي داده ، كافي است به ياد آوريم كه اين رقم معادل تقريبا خرج يك و سال و نيم ايالت فارس بود .

پ.ن: ۱- تاريخ تمدن اسلام رجرجي زيدان / صفحه 12۸

پيام روز:
مشمول الزمه ی هفت آلمی اگه اين متن رو تا آخر خوندی و چيزی به ذهنت نرسه که برام بنويسی.

پ.ن: برو تو نخ غلط املائی.

سخن روز:
نور خورشيد هر لحظه فقط نصف زمينو روشن مي کنه،
گر چه هر دو نيمکره رو به يه اندازه دوست داره!
_ اين جمله رو کي گفته؟
_ فيلسوف بزرگ، رنه دکارت.
_ عجب جمله ي توپي!
_ شوخي کردم خودم گفتم!
_ گند زدي با اين جمله هاي مسخره ت!

حرف آخر:
توي يخبندوناي قطب شمال دارين مي گردين دنبال يه لقمه ماهي.
يهو يه خرس قطبي ميفته دنبالتون!
ترس شديد و سرماي وحشتناک باعث ميشه که چند لحظه
سر جاتون ميخکوب شين.
فورا به خودتون مياين.فرار ميکنين. در مي رين و در مي رين...
يهو مي رسين به يه ديواره ي يخي بلند که معلوم نيست از کجا
جلوتون سبز شد يه دفه!
ديگه هيچ جا نمي تونين برين. خرسه همينجور نزديک و نزديکتر
ميشه.
ناغافل يهو زمين يخي ترک برميداره و خرسه رو پرت ميکنه
روي يه تيکه ي يخي.
تيکه يخيه راه ميفته و همينجور ازتون دور ميشه. خرسه هم روش!
نفس راحتي مي کشين.
هنوز دارين خرسه رو نيگا مي کنين و باش حال ميکنين که يهو
ديواره ي يخي روبرو و پشت سرتون راه ميفتن سمت همديگه.
هيچ راه فراري ندارين.
چيزي نمونده له شين اون وسط.
با بدبختي و با کمک مستقيم امداد غيبي(!) خودتونو نجات مي دين
از مهلکه.
از لاي ديواره ها مياين بيرون.
ديواره ها محکم ميکوبن بهم.انگشتتون اون وسط گير ميکنه.
بخشکي شانس!
همينجور زور مي زنين و زور ميزنين و زور ميزنين که انگشته رو
در آرين... نمي شه که نمي شه.
به گريه ميفتين. کلا بنفش مي شين. نمي شه.
بازم زور مي زنين. آخر آخر آخرش بالاخره ميکشين بيرون لامصبو!!
انگشته فجيع درد مي گيره.
اصلا بي خيال ماهي و قدم زدن مي شين.
از خستگي و درد ميرين يه گوشه پيدا مي کنين. به هزار زور و
زحمت يه آلونک قطبي مي سازين که توش يه نمه استراحت کنين.

حالا...
ديدين بعد از يه ساعتي که خوابيدين و بيدار شدين، اون انگشته
چه جوري گزگز مي کنه؟...
من الان اونجوريم!!!

البته... يه جور ديگه هم ميشد گفت:
راستش انگشتم يخورده گزگز مي کنه!04.gif

/ 4 نظر / 25 بازدید
ساره

سلام ببين محمد جون، مشکل گزگز انگشتت واسه اينه که به جای يک جمله آخر همه حس گزگزی رو تایپ می کنی باحال بود مرسی

hana

اتابک

خيلی بيمزه ای ولی از اعتماد به نفست خوشم اومدبای

yeki az fench haye donya

حالا نميشد بزاری حداقل چند ماهه ديگه تغيير رويه ميدادی حالا که من دنباله تاريخم تو بايد درباره ی خودت بنويسی اخه اين درسته حداقل يه زره بيشتر درمورد پوله ايران در گذشته مي نوشتی چی مي شد نمیدونم چرا هر دفعه پرشين بلاگ با من لجه ساعت رو هميشه اشتباه ميزنه برای همين من حساس شدم پس خودم ميگم ساعت چنده: ۱:۳۳