جشنواره بلاگرا و اين حرفا

سلام بچه ها،بازم من اومدم والا اگه ميدونستم اينطوری مينوشتم يک روزه اينهمه نظر جمع ميکنم زودتر ترا اينطوری مينوشتم67.gif بهرحال من نميدونم چرا هر وقت نزديک امتحانا ميشه من نوشتنام زياد ميشه،اين ترمم بوی مشروطی به مشامم ميرسه31.gifبرام دعا کنيد63.gif.بگذريم امروز در مورده ميتينگ ديروز و جشنواره بلاگرها ميخوام بنويسم.

ديروز نزديکای ساعت ۳۰/۳ دقيقه قصد قربت کرديم و راه افتاديم که بريم بگذريم از اينکه اين خيابون آقائی رو تو نقشه ی کروکی جشنواره اشتباه نشون داده بودن و نميشد به راحتی پيداش کردخلاصه به هر جون کندنی بود جاشو پيدا کردم و حدود ساعت ۳۲/۴ رسيدم اونجا و ديدم کل بچه ها اومدن حتی ممدم از گرگان اومده واقعا خوشحال شدم.خلاصه بعد از سلام و احوال پرسی و اين جور حرفا و اينکه چرا زخم صورتم جاش خوب نشده (‌آخه من حدود ۱ ماه پيش يه گردو خاکی راه انداخته بودم که يه زخم کوچولو هم رو صورتم ايجا شده بود و جاش هنوز هس17.gif) و من کجا تو کجا،خلاصه هی ما وايسا بچه ها وايسا من وايسا بچه ها وايسا ديديم نه!!!مثه اينکه آق بابک ميخوان دوباره تو وقت اضافه بيان ماام خودمون رفتيم تو و بگذريم از گير دادنای انتظامات جشنواره که نزاشت تو حياط بشينيم‌ ( من نميدون چرا هر کی مياد گيرشم به من ميداد،آخه من سر پيازم يا ته پياز،آهان وسط پيازم04.gif) وقتی رفتيم ديديم به به ب ب به به چه شود69.gifچه خبره کلی‌ آدمای جورواجور اونجا بودن از موقشنگ تا کچل تا منو ديدن ريختن سرم از بس مشهور شدم 04.gif يکی امضا ميخواست يکی لينک ميخواست منم با حوصله به تمام سوالا جواب ميدادم48.gif16.gif.

نميدونم اونجا جشنواره بلاگا بود يا com. ها آخه يدونه بلاگر اونجا ما نديديم که غرفه داشته باشه.شروع کرديم به گشت و گزار تو غرفه ها خلاصه غرفه ها رو يکی پس از ديگری گز ميکرديم و هر جا ميرفتيم و خوشمون نميومد رو خراب ميکرديم.ولی توپ ترين غرفه غرفه ی شاتوت بود چون شاتوتاش واقعا خوشمزه بود.و ماام دمو غنيمت شمرده و کلی شاتوت نوش جان کرديم.اونجا چشم يکی از دوستای مارو اين آقا همايون گرفت،همايون از بچه های طنز نويس سايت شاتوته هيچی ديگه گفت بيا بريم باهاش حرف بزنيم ماام رفتيم که يه حالی از اين همايونه بگيريم اصلا چه معنی داره16.gifرفتيم  و اولش کلی کف کرديم چون علی رغم قيافش متولد ۶۶ بود ولی خيلی بچه باحال و حاضر جوابی بود.منم کل تجربم رو به کار بستم تا جلوش کم نياوردم و البته هم که کم نياوردم و زيادم آوردمو.خلاصه قرار شد اين دوست ما با همايون خان رفيق شه ماام با خواهر همايون خان04.gif.

داشتيم ميچرخيديم که ديديم بابک اومده و همونجا سيامک انصاری رو خفت کردن و دارن باهاش عکس ميگيرن،سيامک انصاری تا منو ديد اومد جلو گفت افتخار ميدين من با شما يه عکس بندازم منم گفتم خواهش ميکنم.تازه بهش امضا هم دادم.اونجا با سيامک انصاری عکسرو استادش کرديم بعد براشون يه متنی نوشتمو و در مورده گروهمون براش توضيح دادم البته اونم کف کرده بود که اينهمه آدم چجوری تو اينترنت باهم دوس شدن و قرار شد خودشم بياد تو گروهمون عضو شه.من که نميتونستم بهش نگا کنم و نخندم.18.gif.البته با ددی هم عکس انداختما ولی اين عليرضای ذليل شده دوربين از دستش افتاد و عکسا خراب شد.14.gif.

این منم اونم یاوره که استادش کردم.

تازه اين غرفه ی وزين کافه پارس به ما انواعی از هدايا داد که تبليغشو تو بلاگمون بکنيم. از جمله کارتهای اينترنت،زير ليوانی که البته همشو بچه ها ازم گرفتن.( من بارها تو مصاحبه هام اعلام کردم که من بوی گند رفاقت ميدم،هر کی جريانشو نميدونست بگه تا براش بگم ).

بعد از اين جريانات رفتيم اختتاميه رو ببينيم که ديديم اه34.gif اين پسر جلفه که بچه محلمونه اونجا مجريه.خيلی کم تو محل ميبينيمش اونجا هم بايد می ديديمش.منظورم صابر ابر ديگه بابا.!!!

هی اين يارو ميگفت من وبلاگ مينويسم پس....؟

منتظر بود ما بگيم پس هستم.

هی از اون گفتن از ما نگفتن.تا اينکه دفعه آخر که گفت من وبلاگ مينويسم پس...؟

يکی از اون ته گفت پس بريم خونه.04.gifو کلی بيچاررو قهوه ای کرد.

يه نکته جالب تر اينکه يکی از بچه ها وقتی سيامک انصاری ميگفت ياور استاد شي؟!! خيال کرده بود اين ياور استاد شی اسم کسيه.!!!!و وقتی به ما گفت ما داشتيم از خنده ميمرديم.18.gif18.gif.

چند تا از اين آدمای کله گنده هم رفتن يه اراجيفی گفتن ما که چيزی حاليمون نشد سر همين اومديم بيرون رفتيم تو سالن البرز يا ارس يادم نيس.رفتيم اونجا ولی چقد شبيه سالن جلسات شورای امنيت ملی بود تازه به جای عکس سه سيد فاطمی ( خميني،خامنه اي،خاتمی) عکس مدرس رو زده بودن 09.gifکه من نفهميدم دليلش چيه.هيچی ديگه اونجا شروع کرديم به اتل متل بازی کردن يک حالی ميداد.ولی از شانس بد ما من اولين نفر سوختم پس رفتم سراغ وسايل و دمبلو دستگاه اونجا از هر چيزی خوشمون اومد يچيزی کش رفتيم بهزاد که هر چی دستمال کاغذی بود - چون دستمالاشم خوشگل بود - ور داشت و گذاشت تو کيفش منم که از آب معدنی و از اين چک نويسای خوشگل بود ورداشتم واسه امتحانا19.gif البته ميخواستيم برا پانته آ يدونه از اين ميکروفون ها رو سيمشو ببريم و ورداريم چون بدجوری چششو گرفته بود04.gif.بعدش يه خبرنگاره اومد ازمون عکس گرفت تا بلکه شايد معروف شه آخه شما بگيد کجا ميشه اينهمه ديوونرو جمع کرد که وسط جشنواره بيان اتل متل بازی کنن18.gif.

آخراش يه ذره به آهنگايی که آقای سراج خوند گوش داديم و اومديم بيرون و چندتا عکس انداختيمو و خداحافظی کرديم و اومديم خونه.من که حدود ساعت ۱۰ رسيدم خونه.

نتيجه گيری:

  1. اين پرشين بلاگ خيلی از خود متشکره چون تو فرم نظر خواهی که داده بودن فقط سوال کرده بودن و جايی برای نوشتن انتقادات نزاشته بودن.تازه از اين شکلکای ياهو هم استفاده کرده بودن(جلفا)
  2. جشنواره خوبی بود ولی اگه غرفه دارش بيشتر دختر ميبودن بهتر تر ميبود مثه نمايشگاه کتاب چون اينجوری بيشتر خوش بحال دخترا ميبود.
  3. هر کی نيومد از دستش رفت چون من خيلی چيزا رو نتونستم بنويسم.(مورد منکراتی داشته)04.gif
  4. هر کی ايندفعه نظر نزاره خاک بر سرش ميشه.66.gif فهميديد.04.gif

 

/ 33 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
real man

سازمان استاده. تو حتما يه سر به محل انجمن عمران بزن.

manijeh

بابا .. پول دار .. مايه دار.. با کلاس .. باحال.. خوش تیپ.. و.... از زهرا تشکر کن که تو رو معرفی کرد .... اينم بگم که از وبلاگت واقعا قشنگه ...

Nima Mofid

ممنون بابت لينک. بهت سر می زنم.

neda

سلام.....ممنون به ما سر زدی ...خيلی جالب می نويسی..خوش به حالت ما که نمی تونيم توی جشنواره شرکت کنيم

هدی

اول اينکه سلام سلام. می لينکمت !(البت افتخار می کنم ها!!) اما واسه اينکه اجازه دو در داديد!!! بعد اينکه:(((( منم می خواستم باشم:(( اخه يعنی چی جشنواره ها رو اونقدر دور می ذارن کسی نياد!!! يعنی چی؟؟؟ ديگه اخرش اينکه خوش باشی.

bahar

سلام ،خوبی؟ باشه قبول .خوشحال ميشم لينکتو بذارم تو وبلاگم.در اولين فرصت اين کارو ميکنم.ممنون اومدی يکم هم ما رو تحويل گرفتی( چشمک) بازم ازين کارا بکن .مو فق باشی ...

itan

سلام ...ممنون که به ما هم سری زدی....متنتو خوندم ....از اون بيشتر از ترجمه به خط ميخيش خوشم اومد...ههههههههههه....حتما به آرشيو ت هم سر ميزنم ....خوشحالم يکی ديگه رو ميبينم که به تاريخ ايران علاقه داره... من تازه اومدم تو بلاگت ولی خوداييش قيافت خيلی آشناست....يا من از دنيای بيرن خبر ندارم يا شما زياد ميری نمايشگاه...تازه يادت رفته اونايی که پشتشون به عکسه معرفی کنی با اونا هم آشناشيم...

مهدی یوسفی

ممد جون نبينم گرفته باشی.بد خاه مد خاه داری فقط عکس بده جسد تحویل بگیر.در ضمن با وبلاگ تیمیست حال کردیم.

ehsan

salam mamad joon man ehsananm web loget ghashang boodmakhsoosan ke badaz modati update shod manam komak kon rahn bioftam amma movazeb bash chon man adat daram ye dafe meedoam khosh bashi baham tamas dashte bash ehsan

باران

ای آزمایش شده آن کس که تو را آفرید پیش از آنکه تو را بیافریند تو را آزمود و نسبت به آنچه که بدان تو را آزمود پایدار یافت.موفق باشی