دو فيلم با يک کليک

 گاهی به آسمان نگاه کن
رضا کيانيان (راست) در نقش روح باستانی و حميد امجد در نقش جانباز سرطانیرضا کيانيان (راست) در نقش روح باستانی و حميد امجد در نقش جانباز سرطانی

فيلم گاهی به آسمان نگاه کن ساخته کمال تبريزی در سينماهای تهران به نمايش گذاشته شده است. فيلمنامه گاهی به آسمان نگاه کن برداشتی آزاد از رمان مرشد و مارگريتا اثرميخائيل بولگاکف نويسنده روسی است که توسط فرهاد توحيدی نوشته شده است.

فيلم عملا نمی تواند برگردان وفادارانه ای از اين رمان مشهور ارائه کند، اما فيلم موفقی است. يکی از شخصيت های اصلی و محوری رمان مرشد و مارگريتا شيطان است که به دليل پيش زمينه وقايعی که در رمان مطرح است و به دليل حاسسيت های ويژه ای که در جامعه ايران وجود دارد، در فيلم تبديل به يک روح باستانی شده است. روحی جذاب که عملکردی همدلی برانگيز دارد. ساختار غير متعارف فيلم احتمالا ناشی از زمينه رمانی است که برای نوشتن فيلمنامه از آن اقتباس شده است.

گاهی به آسمان نگاه کن داستانی جذاب دارد، فيلم با نمايی از يک مرد که در حال بازی با دکمه ای که کنده شده است، آغاز می شود. بعد می بينيم تعدادی از جانبازان که در وضعيتی نيستند که بتوانند در خانواده زندگی کنند در باغی بزرگ زير نظر يک دکتر متخصص زيبايی ( جراح پلاستيک) زندگی می کنند. اين باغ را حاج آقايی بسيار متمول که در حال ساخت برجی عظيم است از بنيادی خريده و دکتر ترتيب تخليه آسايشگاه را با اين اميد می دهد که حاج آقا با استفاده از نفوذش در بانک برای او وامی جهت تاسيس يک سالن زيبايی ترتيب دهد. حاج آقا نماينده ميانسال و سالم بانک را تطميع می کند و از او می خواهد تا بودجه ای را که برای ساخت بيمارستانی در يافت آباد ( در جنوب غربی تهران) تامين شده است در اختيار دکتر قرار دهد تا او بتواند سالن زيبايی اش را بسازد.

در ميان جانبازان مردی هست که هر دو دستش را از دست داده، دو مرد که مدام در حال رقص و شادی اند، چند مرد که کاملا فلج اند و مردی جوان که سرطان تمام وجودش را گرفته است. اين مرد حميد نام دارد و در زمانی که زخمی بوده عاشق پرستارش شده و پرستار نيز عاشق او. پرستار در بمباران کشته شده و روحش حاضر نيست از حميد بگذرد و حميد با روح او زندگی می کند. حميد خاطرات خودش از جنگ را نوشته و قرار است که دکتر ترتيب چاپ آن را بدهد.

 

انتخاب چند روح به عنوان شخصيت های اصلی يک فيلم، حداقل در سينمای ايران بسيار بلند پروازانه است. درهم آميزی واقعيت و خيال در "گاهی به آسمان نگاه کن" چنان راحت و قابل فبول رخ می دهد که گويی تماشاگر در درون داستان می زيد

 

حاج آقا و مامور بانک از آسانسوری که به بالای برج ناتمام می رود در يکی از طبقات مرد پرده خوانی را می بينند که به اشاره آنها را به داخل فرامی خواند، او همان مردی است که با دکمه بازی می کرد. در پشت بام آن مرد دوباره ظاهر می شود و پس از صحبت هايی معلوم می شود مرد روحی باستانی يا شايد نماينده ملک الموت است که در دقايق آخر زندگی ظاهرمی شود. دستيار اين روح خوش تيپ و غمگين، بسيجی ای است که به دليل پيدا نشدن جنازه اش در جبهه ها بين اين دنيا و آن دنيا سرگردان است و ....

کمال تبريزی تا زمان ساخت فيلم شيدا به عنوان فيلمسازی از نسل انقلاب و جنگ شناخته می شد. فيلمسازی که از همان ابتدا زاويه ديدی غير معمول برای پرداختن به موضوع جنگ اختيار می کرد.

يکی از معدود فيلم هايی که مربوط به جنگ بود و در آن زمان توقيف شد فيلم در مسلخ عشق ساخته کمال تبريزی بود. او در کمدی بسيار موفق ليلی با من است هم که مربوط به جنگ و جبهه بود نگاهی غير متعارف به پديده جنگ داشت.

گاهی به آسمان نگاه کن اوج تجربه گرايی کمال تبريزی است که در صورت موفقيت، می تواند نقطه اوج کارنامه سينمايی او را رقم بزند. انتخاب چند روح به عنوان شخصيت های اصلی يک فيلم، حداقل در سينمای ايران بسيار بلند پروازانه است.

درهم آميزی واقعيت و خيال در گاهی به آسمان نگاه کن چنان راحت و قابل فبول رخ می دهد که گويی تماشاگر در درون داستان می زيد. البته داستان نو و جسورانه فيلم در سينمای به شدت محافظه کار ايران بسيار بديع است.

رضا کيانيان نقش روح باستانی را با نيم نگاهی به نقش فرشته اصلی در فيلم زير آسمان برلين ساخته ويم وندرس به خوبی بازی می کند. آتيلا پسيانی در نقش دکتر، حميد امجد در نقش جانباز سرطانی عاشق، احمد آقالو در نقش مامور بانک، هوشنگ حريرچيان در نقش حاجی آقا، هانيه توسلی در نقش روح پرستار و دو بازيگر قديمی يعنی محمود بهرامی و اسدالله يکتا بازی های خوبی ارائه می دهند.

اما بازی اصغر نقی زاده در اين فيلم از جنس ديگری است. اصغر نقی زاده پای ثابت فيلم های جنگ و جبهه است، او در آن فيلم ها به طور معمول نقش بسيجی را بازی می کند، او در زندگی واقعی هم بسيجی است. در اين فيلم او روحی سرگردان بين اين دنيا و آن دنياست و در سمت دستيار روح باستانی وظيفه دارد تا ارواح تازه وارد را در بازگشت به زمين برای ديدن واکنش های اطرافيان ياری کند و در آن دنيا آن ها را به مامور جهنم تحويل دهد.

اسدالله يکتا در نقش مامور جهنماسدالله يکتا در نقش مامور جهنم

روح سرگردان در اواخر فيلم در مورد سرگردانی اش برای روح باستانی درد دل می کند، روح از او می پرسد برای چی به جبهه رفتی، روح سرگردان می گويد برای شهادت، روح باستانی می گويد نشد، برای مبارزه به جبهه می روند، حالا اگر شهادتی هم بود، بود ، روح باستانی می افزايد قرار بود تو هشتاد سال زندگی کنی، رفتی و خودت را به شهادت رساندی، حالا بايد اين قدر سرگردان بمانی تا زندگی کردن را ياد بگيری.

گاهی به آسمان نگاه کن گاه بی پروا از چهره مقدس مابانه ای که برای رزمندگان ساخته می شود و از سانسوری که بر واقعيت ها پرده می کشد، سخن می گويد. دراوايل فيلم وفتی حميد با دکتر در باره کتابش صحبت می کند، دکتر می گويد بخش هايی از کتابش برای چاپ حذف خواهد شد و توضيح می دهد که به نظر روسا او نبايد در مورد ايستاده ادرارکردن رزمندگان يا ترس آنها از جنگ و مرگ چيزی بنويسد.

فيلم پايانی جذاب دارد: حميد، جانباز سرطانی که عاشق پرستار کشته شده اش است، می ميرد و در آن دنيا در ضيافتی از نور و زيبايی با پرستار ازدواج می کند و تمام شخصيت هايی ( اعم از زن و مرد) که در فيلم های مطرح جنگی در ايران کشته شده اند، مهمانان اين جشن هستند.

به آسمان نگاه کن فيلم خوب، خوش ساخت و موفقی است و به نظر می رسد در سينمای بی رونق ايران با استقبال خوبی رو به رو شود.

سنگدلی تحمل ناپذير از برادران کوئن

 

کاترين زيتا جونز و جورج کلونی در فيلم سنگدلی تحمل ناپذيرکاترين زيتا جونز و جورج کلونی در فيلم سنگدلی تحمل ناپذير

نام فيلم: Intolerable Cruelty

کارگردان: جوئل کوئن

بازيگران: جورج کلونی - کاترين زيتا جونز- بيلی باب تورنتون - جفری راش

محصول سال 2003 کمپانی يونيورسال پيکچرز آمريکا

مايلز مسی ( جورج کلونی) وکيل لس آنجلسی در زمينه طلاق شهرت و ثروت خود را به علت موفقيت تضمين شده اش در دادگاه ها به دست آورده است.

مايلز همه چيز در زندگی دارد، شخصيت های مشهور در ميان فهرست نام موکلانش، احترام و اعتبار قابل ملاحظه در جامعه و مهارت مثال زدنی اش در زمينه وکالت، ولی با تمام اينها او از زندگی اش چندان راضی به نظر نمی رسد و احتياج به يک تغيير اساسی دارد.

اين تغيير زمانی رخ می دهد که او مريلين رکسروث( کاترين زيتا جونز) را ملاقات می کند.

مريلين همسر يکی از موکلان ثروتمند و زنباره مايلز به نام رکس رکسروث ( ادوارد هرمن) است که در آستانه جدائی از يکديگر هستند.

مريلين فيلمی از شوهرش دارد که در آن رابطه شوهرش با يک زن نشان داده می شود. او با در دست داشتن اين فيلم قصد دارد دادگاه را مجاب کرده و از او طلاق بگيرد و قسمتی از ثروت رکس را تصاحب کند.

با وجود اطمينان مريلين و وکيلش از پيروزی شان در دادگاه، مايلز و رکس در دادگاه برنده می شوند و دادگاه هيچگونه حقی برای مريلين قائل نمی شود و او بدون اينکه چيزی نصيبش شود از رکس جدا می شود.

مريلين ظاهرا حسابی از همه جا وا مانده است. مايلز که برای او ناراحت است به او نزديک شده و پس از چندی رابطه ای عاشقانه بين آنها بوجود می آيد.

اما مريلين بلافاصله با هوارد دويل( بيلی باب تورنتون) يک دلال ميليونر نفتی ازدواج می کند. مايلز حسابی از اين عمل جا می خورد. او هيچ دليلی برای اين عمل مريلين نمی يابد.

کاترين زيتا جونز وبيلی باب تورنتونمريلين و همسر ثروتمندش هوارد دويل

اما مدتی بعد مشخص می شود که مريلين فقط قصدش از اين ازدواج سوء استفاده از ثروت افسانه ای دويل بوده است.

نمايش فيلم سنگدلی تحمل ناپذير آخرين فيلم برادران کوئن هفته گذشته آغاز شد و توانست با فروشی بيش از 12 ميليون دلار به رده چهارم جدول پرفروش ترين فيلم های هفته سينماهای آمريکا دست يابد.

اين فيلم در کنار فيلم بيل را بکش آخرين ساخته کوئنتين تارانتينو مهمترين فيلم های به نمايش درآمده در ماه اکتبر هستند.

حضور کاترين زيتا جونز و جورج کلونی در فيلم و تصوير اين دو بازيگر بر روی پوستر تبليغاتی اين فيلم، در ابتدا اين ذهنيت را به وجود می آورد که ممکن است فيلم از جمله فيلمهای نازل و بی ارزش رمانتيک هاليوودی باشد.

اما به کمک فيلمنامه قوی و کارگردانی خوب کوئن ها، اين دو بازيگر بازی ها و شخصيت های متفاوتی نسبت به فيلم های ديگرشان، از خودشان در اين فيلم بجا گذاشته اند.

اين برای اولين بار است که کاترين زيتا جونز در فيلم برادران کوئن بازی می کند، ولی جورج کلونی پيش از اين در فيلم ای برادر کجائی ساخته اين فيلمسازان بازی کرده بود.

برادران کوئناتان و جوئل کوئن

جان گودمن، فرانسس مک دورماند(همسر جوئل)، جان تورتورو و استيو بوچمی از بازيگران مورد علاقه برادران کوئن هستند.

تيم دو نفره برادران کوئن( جوئل و اتان) با فيلم هائی از قبيل بارتون فينک، فارگو و لبووسکی بزرگ در سالهای نود ميلادی از تاثيرگذارترين فيلمسازان اين دهه هستند.

کوئن ها دو بار در سالهای 1991 و1996 برای فيلم های بارتون فينک و فارگو موفق به دريافت جايزه بهترين کارگردان از جشنواره فيلم کن شدند. آنها همچنين برای فيلم بارتون فينک نخل طلا را از اين جشنواره دريافت کردند.

ديگر فيلم های مهم برادران کوئن ای برادر کجائی و مردی که آنجا نبود هستند.

معمولا جوئل برادر بزرگتر کارگردانی فيلم های شان را به عهده می گيرد و اتان اين فيلم ها را تهيه می کند. اين دو برادر بطور مشترک فيلمنامه های شان را می نويسند.

 

/ 0 نظر / 10 بازدید