۳۰۰ ؛ رويا يا واقعيت!

سلام...
*يه چند وقتي هست كه بحث فيلم شرم‌آور 300 سر زبونها افتاده و توي گروه‌ها و بلاگ‌هاي مختلف نظرات و حرفاي مختلفي به نقل از تاريخ آورده ميشه كه به نظرم اصلا مطالعه شده نبوده و فقط كپي از وبلاگ‌ها و وب‌سايتهاي مختلف با اهداف مختلف بوده و اصلا هيچ شباهتي با واقعيت موجود نداره.
واسه همين سعي كردم كه يك مطلب كامل در اين مورد بنويسم كه اكثر دوستاني كه دنبال يه منبع خوب و كامل در مورد تاريخ و ماجراي فيلم شرم‌آور 300 كه مستقيما فرهنگ و تاريخ بزرگ مارو هدف قرار گرفته هستند بتونن با خوندن اين مطلب به اصل ماجرا پي ببرند.مطمئنا با خوندن اين مطلب دقيقا متوجه مي‌شيد كه منبع ساخت فيلم چي بوده؟ قصدشون چي بوده؟ و آيا واقعيت داشته يا نه!
قضاوت با خود شماست.
منبع مورد استفادۀ من هم كتاب تاريخ سياسي هخامنشيان اثر محمد.آ.داندامايف هست كه در فصل 22 به طور كامل در اين مورد صحبت كرده و نظرات و عقايد مورخين معاصر و كلاسيك رو در مورد اين جنگ "ترموپيل" نوشته و شما با خوندن اين مطلب به راحتي مي‌تونيد به اصل ماجرا پي ببريد.
 

« پيروزي پارسيان در ترموپيل »

يونانيان با رها كردن يونان شمالي،بار ديگر در برزخ كورينت گرد هم آمده،اين بار مصمم شدند راه سپاه پارس را در تنگه‌ي ترموپيل سد كنند.اين تنگه كه از شرق به دريا ختم مي‌شد،راه يونان شمالي را به بِ‌اوثي و آتيك مي‌گشود.اين مناسب ترين نقطه براي دفاع بود،زيرا پارسيان به دليل تنگي بيش از اندازه‌ي گذرگاه،امكان استفاده گسترده از نيروي زميني و به خصوص سواره نظام را پيدا نمي‌كردند.
اما سردمداران اسپارت چندان با دفاع از يونان مركزي و اعزام نيروهاي خود به فاصله‌اي دور از دولت-شهر خود موافق نبودند. آنان تخليه‌ي يونان مركزي و تجمع در باريكه‌ي كورينت را به مراتب مناسب‌تر مي‌دانستند.اسپارت پس از رد اين نظر توسط اكثريت يونانيان،تنها يك نيروي كوچك سيصد نفره به فرماندهي شاه لئونيداس به ترموپيل اعزام كرد. اسپارتي ‌ها عملا در پي حفظ نيروي اصلي خود براي نبرد در برزخ كورينت بوده،اعزام نيروي كوچك لئونيداس نيز بيشتر براي جلب نظر آتن انجام شد كه استخوان بندي ناوگان را تشكيل مي‌داد.
شمار كل نيروي يوناني حاضر در ترموپيل،شش هزار و پانصد نفر،از جمله چهار هزار پلوپونزي بود. يونانيان با رسيدن به ترموپيل،به بازسازي ديواري پرداختند كه سال‌ها پيش در عرض تنگه احداث شده بود.همزمان ناوگان يونانيان نيز در آب‌هاي باريكه‌ي "آرتميزيوم" موضع گرفت كه جزيره‌ي ائوبي را از تسالي جدا مي‌كرد.هدف ناوگان يونان، ممانعت از حمله ناوگان پارس به پشت مواضع سپاه يونان در ترموپيل بود.از اين رو، ارتباطي نزديك ميان نيروي زميني و ناوگان يونان برقرار شد؛ هر چند با آغاز جنگ و بروز سستي در صفوف فرماندهان ناوگان يونان،دفاع نيروي زميني از ترموپيل نيز بي ثمر ماند.
سپاه پارس در اين فاصله به تسالي رسيد. هرودوت مي‌گويد خشايارشا حرمت معبدهاي منطقه را به به‌ترين وجه به جا آورده، مانع تعدي سپاهيان خود به خزاين آن‌ها شده است (كتاب هفتم،بند 197). ناوگان پارس چند روز پس از حركت سپاهيان، "ترم" را به طرف كرانه‌هاي ترومپيل ترك كرده،در مسير،دو ناو شناسايي يوناني را توقيف كرد.ناوگان يونان با ديدن طليعه‌ي ناوگان پارس،موضع خود در آرتميزيوم را ترك كرد. اكنون ناوگان پارس مي‌توانست بدون مواجهه با مشكلي،خود را به ترومپيل برساند. ناوگان يونان تا باريكه‌ي "كال‌ خيس" واقع در جنوب شرقي ترموپيل،عقب نشست. اما كمي بعد،توفاني سهمگين در گرفت كه سه روز ادامه داشت، به خسارت ديدن صدها فروند كشتي پارسي و كشته شدن بسياري از خدمه‌ي آن‌ها انجاميد. يونانيان با شنيدن اين خبر،به "آرتميزيوم" بازگشته،پانزده كشتي پارسي كه از ناوگان اصلي جدا مانده بود،متصرف شدند. ناوگان پارس نيز به تدريج در دماغه‌ي "آفِت" در ساحل "ماگنزي" پهلو گرفت.
همزمان با رسيدن سپاه پارس به ترموپيل،اكثر يونانيان بر آن شدند به برزخ كورينت عقب نشيني كنند؛اما سربازان "فوكيس" و "لوكريس"،كه كشور خود را نخستين قربانيِ عقب نشيني مي‌ديدند،مانع اجراي اين تصميم شدند.لئونيداس نيز كه خود را ناگزير از حفظ تنگه مي‌ديد،سفيراني را با درخواست اعزام كمك فوري،راهي ديگر دولت-شهر‌هاي يونان كرد.
هرودوت مي‌گويد خشايارشا پس از چهار روز انتظار براي عقب نشيني يونانيان،در روز پنجم با فرستادن سربازان مادي و عيلامي به خط مقدم،جنگ را آغاز كرد.با بي نتيجه ماندن حمله‌ي آنان،لشكر گارد جاويدان به فرماندهي‌ "هيدارنس" را فرستادند كه يگان مزبور نيز به دليل فضاي محدود،قادر به مانور نبود و در نتيجه نبرد روز اول حاصلي جز تلفات ماد‌ها و عيلامي‌ها در بر نداشت.افزون بر اين،نيزه‌هاي پارسيان كوتاه‌تر از نيزه‌هاي يوناني بود.سرانجام پس از سه روز حمله‌ي رو در رو،يكي از بوميان منطقه به نام "افيالت" ، احتمالا به طمع دريافت جايزه‌اي كلان ،فرماندهان پارسي را به مسيري كه ازفراز كوه،تنگه را دور زده،به پشت محل استقرار يونانيان ختم مي‌شد،هدايت كرد.لشكر گارد جاويدان در ابتداي شب حركت خود را آغاز كرده،نيمه شب به مرتفع ترين بخش گذرگاه رسيد. بعد‌ها مورخين بسياري مدعي شدند اگر "افيالت" محل گذرگاه را افشا نمي‌كرد،پارسيان هرگز موفق به عبور از ترومپيل و تصرف آتن نمي‌شدند.اما كل روايت هرودوت از نبرد ترموپيل كه خشايارشا را خودكامه‌اي فاقد ابتكار و تنها متكي به موج نيروي انساني، و نه سرباز رزم ديده مي‌نماياند،آشكارا خلاف واقع است. افسانه‌ي دستگيري "افيالت" پس از پايان جنگ را نيز كه به خورد هر شاگرد مدرسه‌ي اروپايي مي‌دهند،تنها پرداه‌اي ديگر از سناريوي هرودوت است. انتظار چهار روزه‌ي خشايارشا پيش از آغاز جنگ،نه به اميد عقب نشيني يوناني‌ها،كه براي رسيدن نيروهاي اصلي خود بوده است.همچنين قطعا سواره نظام پارسي از همان روز اول،به شناسايي منطقه پرداخته،با توجه به شباهت كوه‌هاي ترموپيل با كوهستان ‌هاي پارس،كار دشواري در كشف گذرگاه كوره راهي نداشته است. آ. ر. برن كه به شناسايي منطقه ترموپيل پرداخته، مي‌نويسد دو مسير انحرافي در محل وجود دارد كه پارسيان دست كم يكي از آن‌ها را،حتي پيش از رسيدن به منطقه،مي‌ديده،نيازي به يك "خائن" براي افشاي آن نداشته‌اند.برن نتيجه مي‌گيرد با وجود چنين مسيرهايي،حتي اقدام خشايارشا به حمله‌ي رو در رو،آن گونه كه هرودوت گزارش كرده نيز،منتفي است (برن 1970، 13-407). توجه به اين نكته نيز ضروري است كه برخي از دولت-شهر‌هاي يونان،متحد پارسيان بوده،توصيه‌هاي يك راهنماي محلي را الزاما خيانت تلقي نمي‌كردند.حتي بسياري از يونانيان بر‌ آن بودند كه پاي زئوس به سرزمينشان باز شده،او را در شخصيت خشايار‌شا متجلي مي‌ديدند‌ (دو - واتور 1957 ، 180). هرودوت نيز مي‌گويد (كتاب هفتم،بند 115) مردم تراكيه ده‌ها سال پس از لشكر كشي،هنوز جاده‌ي مورد استفاده خشايارشا را مقدس مي‌پنداشتند.
وضعيت نيروهاي يوناني پس از تكميل عمليات محاصره از مسير كوره راهي،بسيار دشوار شد.در نتيجه بسياري از مدافعين،با ديدن طليعه‌ي نيروهاي پارسي در مسير كوره‌ راهي ،به سرزمين خود گريختند؛زيرا ديگر مانعي بر سر تصرف يونان مركزي توسط پارسيان نمي‌ديدند.هرودوت مي‌گويد لئونيداس متحدين‌اش را مرخص كرد،اما بنابر سنتي اسپارتي كه عقب نشيني را براي شاه جايز نمي‌دانست،سربازان هموطن‌اش را در منطقه نگاه داست.تنها يگان ايالت "تس پس" داوطلبانه با لئونيداس باقي ماند. وي همچنين يگان "تِب" را نيز مرخص نكرده،به دليل تمايلات پارسيِ مردم تب،آن‌ها را به عنوان گروگان نزد خود نگاه داشت. نيروي لئونيداس مجموعا به هزار نفر كاهش يافت. انگيزه‌هاي وراي تصميم لئونيداس،همواره موضوعي داغ براي مورخين كلاسيك و معاصربوده است. آ.ر. برن به درستي متذكر شده است اگر همه يونانيان عقب نشيني مي‌كردند،سواره نظام پارس به تعقيب آن‌ها پرداخته،همگي را هلاك مي‌كرد. بنابر اين محتمل است طرح اصلي لئونيداس،پوشش دادن عقب نشيني ديگر يونانيان بوده باشد تا بتوانند با باز‌آرايي نيروهاي خود،به مقاومت ادامه دهند (برن 1970 ، 419).اما بعد‌ها افسانه‌هاي گوناگوني براي لئونيداس بافتند كه عمدتا ريشه در تبليغات سردمداران سياست اسپارت داشت. "آريستوفانس"، نمايش نامه نويس آتني،در كمدي خود به نام "ليسيس تراتا"،نبرد ترموپيل را "مشهورترين برگ تاريخ نظامي اسپارت" خوانده است.اما واقعيت ساده اين است سربازاني كه جان خود را فداي آزادي ميهن كرده اند،مستقل از تبليغات اسپارتي كه سرنوشت يونان مركزي را به عملكرد چند ده نفر پيوند مي‌زند،شايسته شهرتي جاودان‌اند.
ظاهرا پارسيان ابتدا مدافعين ترموپيل را زير باران تيرهاي خود گرفته‌اند؛چه،در آوردگاه ترموپيل تعداد زيادي سر نيزه‌ي "سه گوش" يافته‌اند كه مشخصه‌ي يگان‌هاي كمان دار پارسي،مادي و سكايي است (برن 1970 ،420). در نبرد تن به تن نيز،نيز‌ه‌ي اسپارتي ‌ها را يكي پس از ديگري مي‌شكستند كه ناگزير با دشنه،يا حتي دست خالي به نبرد ادامه مي‌دادند.همگي آنان تا دم آخر، شجاعانه مقاومت كردند.هرودوت مي‌گويد به رغم شهرت پارسيان در برخورد محترمانه با جنازه‌ي دشمنان خود، خشايارشا فرمان مُثله‌‌ي بدن لئونيداس را صادر كرد.پائوزانياس آورده است پيكر لئونيداس را به اسپارت منتقل كرده،به خاك سپردند.
خشايارشا پس از جنگ، به صحت گفته‌ي دماراتوس،شاه سابق و فراري اسپارت پي برد كه مدعي شده بود اسپارتي‌ها از هيچ دشمني نهراسيده،مستقل از نتيجه،آن قدر به جنگ ادامه مي‌دهند تا پيروز شده يا بميرند.در آوردگاه ترموپيل و فراز يك تپه،يادماني از رزمندگان ترموپيل با اين عبارت از "سيمونيدس" شاعر،كماكان خودنمايي مي‌كند‌ : "اي رهگذر،به اسپارتي ‌ها بگو كه ما به خواست آنان،اين جا در زير خاك خفته‌ايم" (لور 1940 ، 202).
در اوت 480 پ.م. و همزمان با نبرد ترموپيل چند نبرد دريايي نيز بين ناوگان پارس و يونان در گرفت (1).كه يونانيان پس از نبرد آرتميزيوم،از سقوط ترموپيل آگاه شدند.خبر در غروب همان روز به درياسالاران يوناني رسيد كه پارسيان نيروي لئونيداس را شكست داده بودند.ناوگان يوناني ناگزير از عقب نشيني به آب‌هاي آتيك شد.پس از سقوط ترموپيل و عقب نشيني ناوگان يونان،راه سراسر يونان مركزي تا برزخ كورينت به روي سپاه پارس گشوده شد كه كارهاي خود را با تصرف ايالات "دوريس"،"فوكيس" و "لوكريس" آغاز كرد.هر شهري را كه در برابر سپاهيان مهاجم مقاومت ميكرد،پس از تصرف ويران مي‌كردند.اما معبد دلف هيچ آسيبي نديد.پس از تسخير ايالت بزرگ بِ اوثي در شمال آتيك،نوبت تصرف آتن فرا رسيد.
اما جالب ترين نكته كه باعث شده در همان آمريكا هم اين فيلم با اقبال چنداني مواجه نشه همين تحريف شديد تاريخ هست كه تو صحنه صحنه فيلم خود نمايي ميكنه! تا جايي كه خشايار‌شا رو در حد رئيس يك قبيله آفريقايي با پوششي عصر حجري و لشكريان ايران رو با ظاهري شبيه ظاهر " اُرك‌ها" در فيلم ارباب حلقه‌ها به تصوير كشيده.
يك نكته جالب ديگه كه خالي از لطف نيست بدونيد اينه كه در اين فيلم لشكريان گارد جاويدان ايران رو با پوششي سراپا مسلح و زره پوش نشون داده بر خلاف ظاهر لشكريان عادي كه اين خيلي سوال بر‌انگيزه! چون هر كسي كوچكترين مطالعه‌اي در تاريخ كشورمون داشته باشه ميدونه كه لشكريان گارد جاويدان آنقدر افراد شجاع و ورزيده اي بودند و تمرينات سنگيني رو پشت سر مي‌گذاشتند كه اصلا هيچ وقت زره به تن نداشته‌اند كه اين نوع تصوير كشي از آنها كل فيلم رو به زير سوال برده!
در آخر ميخوام توصيف آميانوس مارسلينوس از ايرانيان رو بخونيد كه من در زير همين مطلب نوشت و ببينيد كه چقدر با آنچه نشان داده مي‌شه فرق داره!
"همه ايرانيان تقريبا قامتي رسا و رنگي گندم گون يا سبزه روشن و نگاهي تند و ابرواني به هم پيوسته و ريشي زيبا و مويي بلند دارند. بي اندازه بدگمان و محتاطند..... اهتمام دارند كه بر خلاف ادب كاري نكنند. خيلي كم ايرانيان را مي توان ديد كه ايستاده ادرار كنند.... ذره اي از بدن ايشان را برهنه نمي توان ديد........ خودستاي و خشن و هول انگيزند.....حيله گر و مغرور و كم رحمند. رفتاري آزاد دارند. با ناز قدم برداشته و مي خرامند. چنانكه شخص از ظاهر حكم مي كند كه اين قوم چون زنان سست و ضعيفند؛ در صورتيكه حقا دليرترين اقوام روي زمينند؛ گرچه خدعه آنان بر تهورشان مي چربد..... خود را صاحب اختيار جان غلامان و رعاياي زيردست خويش مي دانند.... قناعت و صبر آنان در مقابل لذات طعام قابل ستايش است .... هرگز معده را انباشته نمي كنند و به سير شدن قانعند"

پي نوشت:
(1) -‌ به دليل طولاني بودن مطلب از نوشتن بخش‌هاي نبرد دريايي ناوگان دو كشور چشم پوشي كردم،(نتيجه نبرد به نفع ناوگان ايراني بوده).
(2) - براي ديدن برخي تصاوير از فيلم شرم‌آور 300 روي لينك روبرو كليك كنيد! (تصاوير فيلم شرم‌آور 300)

منبع:
تاريخ سياسي هخامنشيان /اثر محمد آ.داندامايف / مترجم خشايار بهاري. - تهران :نشر كارنگ،1381 . 384 صفحه،بدون تصوير.

* اما مطلب دومي كه مي‌خواستم بگم...
پدر دوستم كه تو پست قبلي در موردش براتون توضيح دادم رو يادتونه؟
فرداي همون روز به رحمت خدا رفت! براي شادي روحش لطفا يه صلوات بفرستيد!

سخن روز:
در آستانۀ سال نو داشتم فكر مي‌كردم‌ از خدا چي بخوايم كه بهمون بده! پس دعا كنيم كه...
الهي عطا کن : آنقدر شادي تا شادابم کند.آنقدر حرکت که نيرومندم کند.آنقدر اندوه که که حالتم را انساني کند.آنقدر شکست که فروتنم کند.آنقدر موفقيت که شوقم را بيشتر کند.آنقدر ثروت که نيازهايم را برآورده کند.آنقدر شور و شوق که آينده نگرم کند.آنقدر ايمان که افسردگي ام را برطرف کند.آنقدر دوست که آرامشم دهد. آنقدر تصميم که هر روزم را بهتر از ديروز کند.

پيام روز:
سايۀ حق ؛ سلام عشق ؛ سعادت روح ؛ سلامت تن‌ ؛ سرمستي بهار ؛ سكوت دعا ؛ سروش جاودانه .
اين است هفت‌سين آريايي! نوروز باستاني بر همه شما دوستان مبارك باد!

حرف آخر:
 

ماهي قرمز

ماهي قرمز سفرۀ هفت سين فراموش نشه!
من كه يدونه گرفتم! عكسش قشنگه نه!

/ 23 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهری

ممنون از متن زيبا وبجايتان لطفا در مورد برد اريو برزن هم بنويسيد

مريم

تصوير تو از جنس زلال درياست.... بر صورت تو دست كشيدن حيف است... من خسته نمي شوم ، هر چند به تو.... سخت است رسيدن، نرسيدن حيف است.... به روزم.

مرجان

سلام عيدت مبارك من اولين باريه كه به وبلاگت سر ميزنم بعد از اينكه ميل فيلم سيصد رو دريافت كردم خيلي خوب بود موفق باشي به اميد ديدار

محمد رضا

آقا وبلاگ قشنگی داری.. موفقتر باشی..

صفورا

اطلاعات خوبی بود.ممنون از زحمتی که می کشيد!!!

مروا

ممنون از اطلاعاتی که داده بوديد . من مدتی است که مرتب از ولاگ شما بازديد می کنم . کامياب باشيد !

نسيم

اطلاعاتتون در مورد واقعه تاریخی فيلم ۳۰۰خيلی جالب بود استفاده کرديم ممنون راستش من هميشه از طريق روزنه ايميل هاتون رو می خوندم و لذت می بردم ولی امروز واقعا نتونستم تحسين نکنم پاينده باشيد و شاد

saman

First:Sorry for wrtinig like this I couldnt type farsi. Second: khaili khoob bood ke in matalebo khoondam, khodaish khaili ham ba filmesh fargh nadasht. Abarghodrat boodan in chizaro daare dige.benazaram tooye in film IRANI ha WISE va Spartan ha koshtargar va ghatel neshoon dadeh shodeh.... dar kol yek jang do taraf daareh!!! va ma hargez marg bar Iran goftan e baradarane ARAGHI!!! ro faramoosh nemikonim va oona marg bar saddam haye maaro!!!!

مهدی

به خاطر اطلاعات مرسی.

زهره

ممنون از اطلاعات و وبلاگ با مزت