چند اپيزود از يک توالت عمومی

سلام به  روی ماهتون به چشمون سیاهتون05.gif.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

الان یعنی حدود 40 دقیقه دیگه خیر سرم باید خونه مهدینا باشم آخه میخوایم با تمومی بروبچز دوران دبیرستان و سربازی  و گِل بازی و غیره جات بریم استخِر، البته هیژ خیالی نیس اینهمه اونا مارو کاشتن یکمم ما بکاریمشون.

 ولی خدائیش بزور یه استخر پیدا کردیم، از سلمان فارس و اشراق و خامنه ای پور بگیر بیا تا برسی به فدک بالاخره اونجا برای ما جا داشتن.جاتون خالیه.البته آقایون رو گفتما، خانوما که میدونید اگه نامحرما به هم دست بدن جرقه میزنه چه برسه به04.gif ...

بگذریم راستی چند روز پیش رفته بودم هفت حوض آخه بدجوری هوس هایدا زده بود به سرم(بابا ساندویچشو میگم) خلاصه تا رفتیم یهو فیلمون یاد هندوستان کرد،هیچی دیگه اوضاع مزاجی رو به وخامت گذاشت، سریع رفتیم خدمت خلیفه ولی جای خودتون که نه،دشمنتون خالی،یارو مگه میومد بیرون.خدائیش مُردم و زنده شدم تا یارو بیاد بیرون.آخه فرضشو بکنید مثانه ی انسان حجمش به حدود 100 سی سی که میرسه به آدم یه فشاری میاد که یعنی آره حواست باشه.بعدش به 300 سی سی که میرسه اوضاع رو به وخامت میزاره،و حال آدم بدتر میشه،وقتی این حجم به حدود 500 سی سی برسه که دیگه میشه انده بدبختی دیگه کاریش نمیشه کرد.ماله من بدبختم که حجمش رسیده بود به 1000 سی سی منم بزور به 7 طریق سامورائی خودمو نگه داشته بودم سر همین،چشام تماما زرد شده بود26.gif.

بعد از اینکه کارم تموم شد یعنی در حین کار یهو یچیزی به مخم رسید گفتم بزار یه مطلبیم در مورده همین مورد بنویسم.فقط نظر فراموش نشود.

 

چند اپيزود از يک توالت عمومي...

_ چرا نمياد اين يارو بيرون؟
_ نمي دونم والا...
_ در بزن خوب، يه چيزي بگو بهش!
_ (تق تق تق...) آقاببخشيد، مجسمه سازاي بعدي منتظرن ها!


***


_ چنده قيمتش آقا؟
_ پرسي پنجاه تومن!!!...


***

_ چقدر شد آقا؟
_ بايد خيلي شده باشه خانوم، ماشالا خيلي لاغر شدين يهويي!

***


_ چقدر شد آقا؟
_ هفتاد و پنج تومن
...
_ مگه چيکار کردم آقا؟!
_ بگو چيکار نکردي خانوم؟!...

***
محمد-آریائی ، مرکز خريد هفت حوض!

پیام هفته و سخن هفته و حرف آخر:

 

جینگیله مستونت بود، فکر زمستونت بود.

ربطشو شما پیدا کنید.

در ضمن اگه بازم متنم بی تربیتی بود ببخشید چون این چند وقته یکم تو مایه های قاطم تازه الانم که این متنو میزارم سرم حسابی درد میکنه آخه همین الان از استخر برگشتیم.گرچه من این متنو قبل از رفتن نوشتم.تازه به افتخار آقا مهدی که دیشب 500 دلار دیگه از شرکت گرفتن رفتیم یه حالی به حول ملتم دادیم و یه دلی از عزا درآوردیم و اومدیم خونه.

در ضمن هر کیم لینک خواست بگه تا لینکشو بزارم تا بچه معروف شه. دیگه دارم از خواب میمیرم.تا بعد گودی بای.

/ 20 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Pedram

سلام خوبی خسته نباشی . لين کن پس کو . خيلی بدی . ساد باشی .

وحیده

سلام اریایی(راستی اسمت محمد اقاست)/حال شما/خوبی/ممنون که بهم سر زدی اين مطلب قشنگت رو هم ميخونم بعد دوباره کامنت ميذارم

وحیده

بازم سلام/ اقا خیلی باحال بود/ من که حال کردم/در کل حال و هوای بلاگت رو عوض کرد/فقط ربط اخریه اینه که اون موقع که هندونه میخوردی باید این فکرم میکردی که دم هایدا دست به اب نداره یا شاید اگر بهتر بررسی کنیم باید بگیم اون موقع که از خونه میزدی بیرون باید فکر نبود دست به اب رو هم میکردی/خوب ربط دادم ضرب المثل رو؟/راستی از لینکت متشکرم اساسی/ما هم لینک میکنیم.... شما را لینک نکنیم که را لینک کنیم؟/پس تا بعد که بازم اپ کردی /البته اپ هم نکنی سر میزنم/ پس یا علی

milad

salam mamad jooon ma nafahmidim to omran mikhoni ya doktori ke meghdare cici ono midoni kalak (cheshmak) khob azizam felan babye

Libra-Zodiac

چی بايد بگم؟! شاشيدن هم شد موضوع باسه وبلاگ؟!!حالا خوبه پشت در مستراح بودی وای به روزی که آدم کارش بگيره جايی که نه آب باشه نه آبادی.

سياوش (غروب آسمان)

واقعا که اين چه موضوعی بود يکم خجالت خوبه برات متاسفم اصلا هم خنده دار نبود ..شرمنده اينطوری ميگم

سياوش (غروب آسمان)

کدوم مطلب من اصلا روزنامه نمی خونم و فکر نکنم مغز تو ام کششش روزنامه داشته باشه

ghazal

سلام.اااااااااا سياوش تو هم اينجايی.اقا نظرای سياوش از بلاگ تو خنده دار تر بود